من دلم میخواهدخانه ایی داشته باشم
پر دوست بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن با قلم سبز مینویسم
خانه ی دوستی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست
!!!
هر کسي سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد داغ تر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد سهم من يخ زده بود!
سهم من چيست مگر؟
يک پاسخ پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند

سهم هر کس که رسيد داغ تر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد سهم من يخ زده بود!
سهم من چيست مگر؟
يک پاسخ پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند

تو اگر همسفر من باشی
راه اگر پر زغبار
خالی از مستی باران بهار
و اگر مقصد ما
لمس خورشید در آن سوی درختان باشد
نهراسم زكمین كردن ابر
نگریزم زشبیخون زدن صاعقه ها
تو اگر همسفر من باشی ؛
من گل یاس به گلدن خزان خواهم داد
راز شبگردی عاشق همه جا خواهم گفت
نور مهتابی چشمان تو را
در شبستان دلم خواهم كاشت
و به شب خواهم گفت :
برگ از شاخه ی امید جدا نتوان كرد
بال پرواز من از موسم پاییز تویی
مست چشمان تو در میكده ی عشق منم
همسفر ؛ باغ دل از عطر صداقت پر كن
كه در آغوش تو از خویش بباید گذرم


