تبليغاتX
ماهی ها هم عاشق میشوند

امشب ازاسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره میبارد
در زمستان شست کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب الودم...
شرمگین ازشیارخواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان اتش ها.....

اری اغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه نا پیداست....
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن؟
شب پرازقطره های الماس است
انچه از شب به جا ی می ماند
عطر خواب اورگل یاس است


اه.....بگذار گم شوم درتو
کس نیابد دگر نشان از من
روح سوزان واه مرطوب
بوزد بر تن ترانه ی من

دانی از زندگی چه میخواهم؟
من توباشم....تو....پای تا سرتو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو........بار دیگر تو

انچه در من نهفته دریایی است
کی  توان گفتنم باشد؟
بت تو زین سهمگین طوفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

اری اغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست               
                                       (فروغ فرخزاد) 


+ نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 5 قبل از ظهر توسط بهاره |